تبليغاتX
جوجو
::به وبلاگ جوجو خوش امدید
ads
عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني.........................

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


نوشته شده توسط سپیده در شنبه شانزدهم آذر 1387

لينك مطلب

عشق ورزی

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند، تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد.

مرد باز هم سعی کرد عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.

رهگذری او را دید و پرسید : چرا عقربی را که نیش می زند نجات میدهی؟

مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من اینست که عشق بورزم.

چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش میزند؟

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.


نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

لينك مطلب

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر» .

با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،

پسرت
John

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوستت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن


نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387

لينك مطلب

اگر می دانستی چه می سوزاندم...

زخم زبان دوستانه

اگر می دانستی چه دردناک می خراشد دلم...

نگاههای ناباورانه

اگر می دانستی چه می خورد روحم...

اشارات تلخ آشنایانه

اگر می دانستی چه زنجیر گرانی است بر گردنم...

رفتار نامهربانانه

اگر می دانستی چه زجری میکشم هر لحظه....

از این حرفها و حرفها و حرفها

آنگاه تو هم مانند من شاید...

خاموش می ماندی

مرد و مردانه


نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

لينك مطلب

                                          

بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم
و با هر جمله ای صد ژاله می ریزم
که آن تک لاله ی گلزار اُلفت را
دگر هرگز نمی بویم
چو می دانم تورا زین پس نخواهم دید
و دیگر من گلی از باغ گل هایت نخواهم چید
قلم گویی که با اکراه می لغزد
و از وحشت چه می لرزد
تو گویی این قلم از واژه ی بدرود می ترسد
بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم
دو چشمم خیره بر یک تقطه از دیوار
نگاهم مات و بی روح است
و دل سرشار اندوه است
که از این پس رخ زیبای تو
تصویر قاب چشم مشتاقم تخواهد بود
دو صد لعنت بر این بدرود
بدان شاید که در شعرم نگنجی باز
و با مرغی دگر شاید کنی پرواز
ولی من آشیان عشق پاکت را
به رسم یادگاری پاس خواهم داشت
و در هر گوشه اش تک بوته های یاس خواهم کاشت
منم شاید زمانی با دلی دیگر در آمیزم
و شاید تا ابد از عشق بگریزم
ولی نام تورا از هر درخت مهر
که در باغ دلم روید درآویزم
به یادت باز می گریم
به یادت باز می خندم
ولی من روزن آن خاطرات با تو بودن را
بدان هرگز نمی بندم
بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم
اگر در این زمان دنیا غم انگیز است
اگر گلزار عشق و مهر هم در خواب پاییز است
به جان من آرزو دارم
که فردا در دل پاک و پر از مهرت
نسیمی خوش،معطر از بهار آید
دوباره لاله ی عشقی ببار آید
خداحافظ تورا زین پس درون سینه می جویم
بخوان این آخرین شعری که با یاد تو می گویم


نوشته شده توسط سپیده در شنبه پنجم مرداد 1387

لينك مطلب

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته
.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده

خسته ام

 

پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....

 


نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه هجدهم تیر 1387

لينك مطلب

اینم قصر رویایی....

دوس داشتی تک تنها اینجا زندگی میکردی؟

دوس داشتی اگه تنها نبودی با کی اینجا باشی؟


نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه نهم تیر 1387

لينك مطلب

 

یادم نمی آید که چه وقت عشق من شروع شد

چند وقت هست که دوستش می دارم؟

یا چه اندازه؟

یادم دادند دوستش داشته باشم یا نادانسته دوستش می دارم؟

نمی دانم!

فقط می دانم هر چه بیشتر می شناسمش عشقم بیشتر

و هر چه عشقم فزونی می یابد اشکم بیشتر می شود.

نمی دانم او خواست دوستش داشته باشم یا این نیاز من بود یا شاید هر دو!

شناختن

خواستن

دوست داشتن

عاشق شدن ...............


نوشته شده توسط سپیده در جمعه سی و یکم خرداد 1387

لينك مطلب

سلام گلایه همیشه خندون من دانشگاه قبول شدم

این بهترین کادو تویه ۱۸ سالگیمه

 

دله همتون آب

ایشالله قسمت شما


نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

لينك مطلب

بازم شادی وبوسه،گلای سرخ ومیخک

میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز(24 خرداد)

ازآسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم،با چند تا شمع روشن

یکی به نییت تویکی ازطرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطروجدت به افتخاربودن

تو این روزپرازعشق توباخنده شکفتی

بایه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین توآسمونا پرازنورپرنده است

توقلباپرعشقه رولبا پرخنده است

تا توهستی وچشمات بهونه ای واسه خوندن

همین شعروترانه تودنیایه ما زنده است

واسه تولد تو باید دنیا رواورد

ستاره روسرت ریخت توروتوآسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطراته

ولی به شوق امروزمیشه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پرازستاره بارون

پرازبادکنک وشوق،پرازآیینه وشمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق،بیاد هزار تا مهمون...

دیدم کسی یادش نبود امروز تولدمه هیچکی هم واسم هیچ پیامی نداد تو این فکرا بودم که دیدم اینو یکی فرستاده به ایمیلم یکم رنگیش کردمو براتون آپیدم که بگم امروز تولدمه....

ممنون که کسی تحویلمون نگرفت....

اولین تولد بدون بابا رو جشن نمیگیرم بی اون صفایی نداره...

اینو واسه دله خودم نوشتم خواستین نظر بدین خواستین ندین دیگه واسم مهم نیست...

قصد من فقط نوشتنه نه چیزه دیگه ای


نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

لينك مطلب

درباره ی وبلاگ


من سپیده متولد سال 1369 ماه خرداد روز 24
رشته نقشه کشی ساختمان(معماری)
آرشیو موضوعی
جستجو

نویسندگان
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


کمیابترین کدهای جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali